تبليغاتX
در جستجوي شايد آرامش...
كاش فقط لحظه اي عدم را از نگاهم ميديدي كه بفهمي غم بودن چه غميست.
تركم كن

كه تركت كنم

كه تركمان كنند

كه بي تو در اين درك افسد

نخواهم ماند 

به فسق اين پيمان راضي نشو

قداست را به بازي بگير

وبكر بودن را به آتش بكش

ديوانگي كن

اما عاقلي را به اين قيمت ها راضي نشو

+ نوشته شده در  88/07/18ساعت 4:51  توسط الهه 

همه ي بهانه هامو اگه ازم بگيري

ديگه دردي واسه موندن ندارم

بي محابا در حريم من قدم نزن

اين حريم بي هوس  تا مرز شكستن ديگه راهي نداره

بپا آوار دلم رو سرت خراب نشه

اين نگاه كه رو به آخرر خيره مونده به سكوت ديگه جوني نداره

تا آخرين لحظه ي من فاصله كوتاه شدست

نه...برو

نميخوام آروم بشم

ديگه موندن نداره

اينجا بدون دلخوشي 

راهي نشون جون خسته ام نده

بزار اين آخرين ترانه هامو واسه رفتن بخونم

بزار اين جنازه هاي خسته از زندگيو 

خودم آروم توي قبرم بزارم

فاتحه ساز نكن روي سرم

ميخوام اين آخرين تكه هامم خوب بسوزن



+ نوشته شده در  88/07/18ساعت 3:38  توسط الهه  | 


_از بچگي تا حالا هيچ كس نازمو نخريده.

_آرزوي شنيدن يك بار يكي از اين جمله ها از مادرم:"دوست دارم" "عزيزم" "دلم برات تنگ شده"

_آرزوي يك بار نشنيدن اين جمله ها از مادرم:"درس بخون" "بيرون نرو تا ميتوني" "كتاب غير درسي نخون"2

_يك باربيرون رفتن بدون اينكه بگم كجا ميرم و كي برميگردم.

_خريدن لباس(مانتو-كفش-...)و نشنيدن " اين چيه خريدي ؟"از مادرم

_زدن لاك صورتي جيغ

_آرايش كردن

_رفتن به كوير (تنهايي)

_رفتن بالاي يه تپه ي بلند (شايد كوه)تنهايي و فرياد زدن و گريه كردن

_گريه كردن با صداي بلند بدون دلهره ي شنيدن صدام توسط ديگران

_قدم زدن تنهايي

_گفتن "ازت متنفرم" به بابام

_بدون سانسور حرف زدن با خودم و ديگران

_آرزومه مريم بفهمه چه قد تو زجر دادنم مقصره

_آرزوي بوس كردن پيشاني مادرم (بعضي وقتا كه محبتم گل مي كنه)

_نداشتن استرس

_مامانم بفهمه چه قد دوستش دارم.

_بتوانم احساساتمو بروز بدم

_احساس كنم يكي منو دوست داره

...


1.عقده:آرزو هاي كوچك كه در اثر برآورده نشدن نميذارن نفس بكشي.

2.حالا من هر 10 سال يه بار يه كتاب دستم ميگيرم.اونم يكي به زور داده بهم گفته بخون.

+ نوشته شده در  88/07/14ساعت 0:15  توسط الهه 


فقط خدا هست.

غير از خدا هيچي نيست.

از نيستيم براي هست شدن تلاش مي كنم.

براي خدا شدن...

و شايد هرگز هست نشوم!


پ.ن:تحمل رنج اين دنيا بهانه مي خواد ولو به بهانه ي يه باد رهگذر در خواب كوتاه يه صبح...


+ نوشته شده در  88/07/13ساعت 2:16  توسط الهه  | 

اينجا دقيقا مثله دنياي بيرونه

مثل غش كردن وسط خيابون...

يا افتادن جنازه ي يه معتاد توي جوي آب...

بي هيچ همهمه اي يا تقلايي براي دادن نجات

فقط رد مي شوند

گاه مي پيغامند

يا شايد الهام مي گيرند

به ياد مي آورند

و ديگر هيچ

اي آدمها كه نشسته در ساحل شاد و خندانيد...

خوب مي كنيد كه شاد و خندانيد...

اما شاد نمي مانيد!1


د.ن:اين حركتو از وب مردم ياد گرفتم!

1:اين دعا نيست يه پيشبيني است.

+ نوشته شده در  88/07/12ساعت 1:14  توسط الهه  | 

بلند بلند فكر كن

ديدن افكارت برايم بهتر است

دستت رامحكم بر شانه هايم بنه

بگذار از گرمايش بسوزم

اين برايم بهتر است

در چشمانم زل بزن

نه... من به اوج نميروم

همينجا بهتر است

با من بشين در خاطرم

از من نرو

من خسته ام

با من نگو از هر كسي.

 دل شكسته بهتر است

از يه گورستان سكوت

با من نمان اين بهتر است...

+ نوشته شده در  88/07/10ساعت 22:13  توسط الهه  | 

"فاليس الله بكاف عبده" آيا فقط خداوند براي بنده اش بس نيست!

رو شيشه ي يكي از ايستگاه هاي BRT اين آيه رو زده بود.

اينجا بود كه به دارنده ي اون خدايي كه اين آيه ازش حرف ميزنه حسوديم شد.اينجا نوشتمش تا دارندشو پيدا كنم.

                       "از دارنده تقاضا ميشود هر چه سريعتر خود را معرفي نمايد."

هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم.

+ نوشته شده در  88/07/06ساعت 0:42  توسط الهه  |